محمد حسن خان اعتماد السلطنه
807
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
دو سوى راه و نام گياهها و بوتههايى را كه در بيابانها مىديده برمىشمارد و گاهى به ذكر ميزان محصول ( ص 73 ، 169 ) و مسائل مربوط به كشاورزى و قنوات مى - پردازد و نام مالكين آباديها را در بسيارى از موارد ضبط كند و اين همه براى تحقيق در تاريخ مالكيت خالى از فايده نيست . در قسمتهاى زيادى از سفرنامه نام جانوران مختلفى را كه در راه مىديده و يا در شكار مىزده است ضبط كرده و ازين لحاظ اطلاعات بسيار مفيد تاريخى از چگونگى محيط زيست جانوران در بيابانهاى ايران و حتى در حولوحوش شهر طهران در دسترس ما گذاشته است . در حالىكه اگر امروز فرسنگهاى زياد در بيابانها بگذريم نشانى از چرنده و پرنده كمتر ديده مىشود . به فهرستى از نام جانوران بنگريد كه در پايان كتاب چاپ شده است . اطلاعات خوبى هم مربوط به اقوام و طوايف و عشاير درين سفرنامه هست كه برشمردن يكيك آنها سبب دراز شدن اين يادداشت مىشود . خوانندگان با نگريستن به فهرست نام طوايف و اقوام مىتوانند زود بر آن اطلاعات دست يابند . اينك ببينيم كه نظرش نسبت به اشخاص چيست و از افراد حكومتى و ديگران درين سفرنامه چگونه ياد مىكند . نخستين نكتهاى كه مورد توجه تواند بود اين است كه ناصر الدين شاه درين سفرنامه نام شخص مهم و غير مهم را يكسان و بىهيچگونه كبر و نخوتى مىآورد . القاب و عنوان و منصب هريك را در هرجا كه لازم بوده آورده و بهيچوجه بىادبى و بىاحترامى و رويهء خفيف كردن نسبت به آنها روا نداشته و براستى در نگارش سفرنامه سبكى « خودمانى » اختيار كرده است . از جمله نگاه كنيد به اين عبارت : « بعد از شام پيشخدمتها را خواستم . ميرزا على خان ، امين حضور ، عكاسباشى ، عضد الملك ، امين السلطنه ، مهديقلى خان ، آقا وجيه ، معتمد - الملك ، موچول خان آمدند . حاجى ميرزا على مشكوة الملك هم بود . من روزنامه مىخواندم معتمد الملك ترجمه مىكرد . قدرى هم با ميرزا على خان منتخب اشعار خوانديم و نوشتيم . . . » ( ص 180 ) لحن سفرنامه نويس از آغاز تا به انجام همين است . در حالىكه اگر تكبر و تفاخرى شاهگونه مىخواست بنماياند مىتوانست نام اين اشخاص را بدون خان و آقا بياورد و مختار بود ذكرى نكند از اينكه فلانجا با فلانكس روزنامه مىخواندم و با به همان منتخب اشعار . حتى ، در جايى يادآور شده است : « مجد الدوله بيانات مىكرد قدرى با او شوخى شد . » ( ص 162 ) البته تعريف و تمجيد از اشخاص در اين كتاب زياد نيست و بطور اتفاقى است اگر مىبينيم كه از امين السلطان ( آقا ابراهيم آبدار ) بطور صادقانهاى ياد كرده است . « الحق امين السلطان نوكر قابلى است . از عهدهء هر خدمت مىآيد ، خاصه در امر آبدارخانه نظير ندارد . اين سفر كه نظم سيورسات و امر دواب و ديوانى فوق العاده به او محول شد با عدم مناسبت و بىاطلاعى